p12
ویو ساعت 7 صب:
لینو:پاشید پاشید لنگه ظهره عین خرس قطبی خوابیدین
چان:*خوابالود* چخبره
لینو:پاشید برید چیز میز بخرید واسه ا.ت
هان:اونکه... نمیخوره...*خمیازه
سونگمین:*با چشمای بسته گوشیو برداشت که ساعتو ببینه وقتی دید با اخم به لینو نگاه کرد* هوی مرت*یکه خواب نداری واسه چی مارو 7 صب بیدار میکنی هااااا
لینو:دوس دارم
جونگین:بگیرید بخوابید بابا 7 صب آدم گیر آورده
لینو:پاشیددددد
چانگبین:ول کن لینو وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد به جرم مردم آزاری بگیرتتاااا اهههه
لینو:خیلی خب بابا خودم میرم
...............
ویو ساعت 11 صب:
لینو:عین جنازه افتادن اینجا*خنده
ا.ت:آره*خنده
لینو:بیا واست بس- تو الان خندیدیییییی*داد
همه:*از خواب پریدن* چیه چیشدهههه
لینو:ا.ت بهم خندیددددد*ذوق
سونگمین:مرت*یکه روانی دو قطبی
چانگبین: روانییییی چرا داد میزنیییی
لینو:خیلی خب بابا کشتین منو*بهت لبخند زد
ا.ت:*برای اینکه دلش نشکنه بهش لبخند زدی
لینو:اوخودااااا کیوت خرجخیغغخکیکیفسهحسهفحفهمسفهمسسهمف
ا.ت:*خنده*بستنییییی (بستنیو به هیونلیکس ترجیح داد-)
لینو:چیشده امروز خوشحال شدی؟
ا.ت:همینجوری بسه دیگه ناراحتی
لینو:اوووو واقعا؟
ا.ت:آره... میشه منو یکم تو اتاق تنها بزارین
همه:*با بالشتاشون رفتن بیرون*
لینو:باشه بزار دست و پاهاتو باز کنم*لبخند
ا.ت:مرسی*لبخند
...............
ویو ا.ت:از پنجره به پایین نگاه کردم اوه فاصلم با زمین زیاد بود پس قطعا میمردم خب بالاخره دارم میام...
ادامه داره...
لینو:پاشید پاشید لنگه ظهره عین خرس قطبی خوابیدین
چان:*خوابالود* چخبره
لینو:پاشید برید چیز میز بخرید واسه ا.ت
هان:اونکه... نمیخوره...*خمیازه
سونگمین:*با چشمای بسته گوشیو برداشت که ساعتو ببینه وقتی دید با اخم به لینو نگاه کرد* هوی مرت*یکه خواب نداری واسه چی مارو 7 صب بیدار میکنی هااااا
لینو:دوس دارم
جونگین:بگیرید بخوابید بابا 7 صب آدم گیر آورده
لینو:پاشیددددد
چانگبین:ول کن لینو وگرنه زنگ میزنم پلیس بیاد به جرم مردم آزاری بگیرتتاااا اهههه
لینو:خیلی خب بابا خودم میرم
...............
ویو ساعت 11 صب:
لینو:عین جنازه افتادن اینجا*خنده
ا.ت:آره*خنده
لینو:بیا واست بس- تو الان خندیدیییییی*داد
همه:*از خواب پریدن* چیه چیشدهههه
لینو:ا.ت بهم خندیددددد*ذوق
سونگمین:مرت*یکه روانی دو قطبی
چانگبین: روانییییی چرا داد میزنیییی
لینو:خیلی خب بابا کشتین منو*بهت لبخند زد
ا.ت:*برای اینکه دلش نشکنه بهش لبخند زدی
لینو:اوخودااااا کیوت خرجخیغغخکیکیفسهحسهفحفهمسفهمسسهمف
ا.ت:*خنده*بستنییییی (بستنیو به هیونلیکس ترجیح داد-)
لینو:چیشده امروز خوشحال شدی؟
ا.ت:همینجوری بسه دیگه ناراحتی
لینو:اوووو واقعا؟
ا.ت:آره... میشه منو یکم تو اتاق تنها بزارین
همه:*با بالشتاشون رفتن بیرون*
لینو:باشه بزار دست و پاهاتو باز کنم*لبخند
ا.ت:مرسی*لبخند
...............
ویو ا.ت:از پنجره به پایین نگاه کردم اوه فاصلم با زمین زیاد بود پس قطعا میمردم خب بالاخره دارم میام...
ادامه داره...
- ۵۸۰
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط